خرید بک لینک
نام نیک ... دیروز وفات حاج غلام رسول محمدی را داشتیم. مردی نیک نام و نیک اعمال و نیک رفتار ، که بیشتر از نیم قرن با مردم روستا ، از پایین قلعه و بالای قلعه ،از قلعه گی و بارانی و بهلولی، از سنی و از شیعه مراوده داشت . آنچنان زیست که کمتر کسی را هم نمی توان یافت که از این نیک مرد گلایه و یا شکوائیه ای به دل داشته باشد. سال ها در روستا مغازه ای داشت که خانه امید همه ی اهالی بود . اگر خوراک می خواستی ، به اصطلاح محلی خودمان "دیکون حاجی غلامرسول".

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 12:00

چند واژه محلی ما راجع به خربزه و هندوانه و متعلقاتش : پالِز : پالیز ، مزرعه خربزه یا هندوانه را گویند. گاه به آن" باغتَره" یا "سَوز بَر" هم می گویند. گیل لی : خربزه نارسیده گویند. بیخ جِلِنگی: خربزه ای که معمولا در ابتدای بوته خربزه ایجاد می شوند و از نظر رشد و نمو کوچک هستند. جِلِنگ : بوته گیاه خربزه یا هندوانه را گویند. جَوهر : دانه های روی خربزه را گویند. که می گویند خربزه ای که جوهر بیشتر داشته باشد شیرین تر است.

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 12:00

هله هوله از در وارد شد. خوشحال و خندان. نایلونی پر از هله هوله به دستش بود. در دست دیگه یک ده تومانی داشت که از یکی دوستان بابایش گرفته بود که به او هله هوله بدهد ولی راضی نشده بود که هله هوله هایش را بدهد. به محض ورود به مغازه ، دو نفری به جانش افتادیم به من هم بده ، به من هم بده. او با لحن شیرین کودکانه ، نه ، نه نمی دهم. مادر بزرگ شروع کرد به تهدید با لحن بچگانه. چون سر و کارت به طفلان اوفتاد هم زبان کودکی باید گشاد دو باره اگر خانه ما آمدی و از این

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 12:00

پرقزه - سلام علیکم - علیکم السلام صبح بخیر خلیفه الله. - بی زحمت یک سوزن بدن. - سوزن دست یا سوزن چرخ خیاطی؟ - سوزن دست . ظرف سوزنار آوردم و رو میز پیشخوان مغازه خالی کردم. یکی وَردِشت و رو صندلی که جلو میز پیشخوان گدشته شده بود شیشت. و شروع کرد به چُوقولی کردن کلیک خو. - شمام چراغ قوه گوشی خور روشن کنن که بیتر ببینم. چراغ قوه گوشی ر روشن کردم و گریفتم به رو کلیکی. هی خدی کلیک خو ور رفت ولی چیزی در نیاورد.

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 12:00

برف می بارد به فرمان خدا برفی از ما ، مهمانی از شما در گذشته ، روزهای برفی هم رسم و رسومات خودش را داشت. برف بازی ، برف اندازی ، درست کردن آدم برفی ، لخشک بازی (سرسره بازی) ، جل گیری ، غلورشیر ، برفی کردن و .... یکی از آداب و سر گرمی های روزهای برفی در گذشته برفی کردن بود. برفی کردن بدین صورت بود که یک چیزی را ، مثلا یک خوراکی و یا یک چیزی دیگری را که همسایه و یا دوست و ... لازم داشت با قدری برف که در لای و یا زیر آن قایم شده بود را برمی داشتند و به خانه

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 12:00

این دو بیتی را امروز خاله جان با دیدن درخت توت حیاط ما به خاطرش آمد و خواند. درخت توت بم مین سرایت زنم ملاق، بیایوم بم جگایت زنم ملاق بیایوم کس نفهمه مرا پی نوم کنی جانم فدایت

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 12:00

درد ما از هجر یوسف ، کمتر از یعقوب نیست او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده ایم هنوز هم گه گداری ، یاد می کنم اون روزگار را. آن روز گار سخت و تاریک و تار را. اون دست های پینه بسته و اون چینش جبین اون چشم های کال زده و انبوه ابروان اون صورت سوخته و پر از غبار را هنوز هم گه گداری یاد می کنم با بغض در گلو یاد می کنم آن را که دلبستگی اش به تلاش خسته می نمود همه ارکان زندگی دوست و رفیق و رقیب و تبار را گاهی مهم تر از آن سختی و کار را هنوز هم یاد می کنم آن

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 12:00

درخت شاتوت درخت توت دم مین سرایت زنم ملاق بیایوم بم جگایت زنم ملاق بیایوم کس نفهمه مرا پی نوم کنی جانم فدایت عصری بود از خانه به حیاط آمده بودم تا وضویی تازه کنم و به مغازه بروم. در گوشه سایه حیاط نشسته بود و قلیون چاق می کرد. چیزی نگفتم و رفتم مشغول وضو تازه کردن شدم. زیر چشمی مرا می پایید. _ اون دستت را خوب نشستی ! باید دوباره بشویی! دوباره شستم و بلند شدم. _ یک پایت را شستی! لبخندی زدم. و او بلند شروع کرد به خندیدن.

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 12:00

غروب نهم ماه مبارک رمضان است. هشتم ماه رمضان هم گذشت.دوازده سال تمام شد. چقدر زود تمام شد.نمی دانم کسی به یادش آمد آن روز یا نه !؟ آخرین روز بود که اجازه اقامت در کاروانسرای دنیا را داشتی. خیلی ها می گفتند: زود بود ،سرحال بود، وقت مرگش نرسیده بود، خیلی از همقطاران هنوز در قید حیات بودند اما، در هر صورت نوبت، نوبت شما بود و این نوبت ردخور نداشت. باید تسلیم شد در برابر فرشته مرگ. او آمده بود برای انجام ماموریت .مامور بود و معذور.

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

شب جمعه بیست و چهارم فروردین هزار و چهارصد و یک است. خواستم با ذکر خاطره ای یادی بکنم از حاج بیک محمد داوریخواه( خالو بیک)، از دوستان و نزدیکان خانوادگی ما در سال های دور و حیات پدر بزرگوار. در آن روزگار، کشاورزی و دامداری را رونقی بود و هم و غم مردم روستا، کشاورزی و دامداری بود و رزق و روزی آنها و خانواده هایشان از این راه به دست می آمد. این امورات معمولا به جهت کمک رسانی بیشتر ، به صورت شراکتی و یا به قول مردم روستا صحرایی انجام می شد.

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

ملا شیراله ملا شیراله را نزدیک به بیست سالی بود می شناختم. امروز خبر درگذشتش را از فضای مجازی و از دور و بری ها شنیدم دوازدهم رمضان ۱۴۰۱. چند سالی هست که من در محله مغازه ای دارم که در آن لوازم خرازی و نوشت افزار می فروشم. ملا شیراله را از مراجعه ایشان به مغازه شناختم.خیلی زودتر از آن که موذن اذان بگوئید برای نماز به مسجد محل می آمد و چون درب مسجد بسته بود به مغازه من که نزدیک مسجد بود می آمد. برایش صندلی می گذاشتم و با هم به صحبت می پرداختیم.

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

این ها واژگانی هستند که یکی از دوستان دوران تحصیل در یکی از گروه های مشترک گذاشته و لهجه محلی خود را ، که ایشان اصالتا بردسکنی بودند معرفی کرده بود. من هم دیدم شباهت زیادی هست بین لهجه بومی اونا و ما.لذا با اندکی دخل و تصرف و ویرایش برای استفاده شما عزیزان انتقال دادم. امید است منظور نظر قرار گیرد. پخپوله...قلقلک منگال یا تَوقاچ... داس تَکَ....بز نر گوش خِزَک....هزارپا خوره....موریانه تغار....کاسه مسی بزرگ که برای خمیر کردن استفاده می شد.

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

بعضی کلمات و اصطلاحات کاربردی در امور دام ما در دهه های گذشته. گاش: محل نگهداری گوسفند در کوه و صحرا که معمولا با سنگ چین ویا خار و بوته دیواره ای یک متری درست می کردند با یک ورودی که شبها گوسفندها را در آن برای حفاظت از باد و سرما وگرگ دور هم جمع می کنند. خوال : معمولا در کوهپایه ها گوسفندان را در شیب ملایم تپه های جنوبی که گرمتر است و باد کمتری دارد برای استراحت می خواباندند که خوال می گفتند. پیلَو : مکانی را گویند که گوسفندان را برای دوشیدن به آنجا می

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

آغازین سرای دانش من آن روز ها (دهه ۵۰) ، هنوز روستا این گستره و بزرگی را نداشت. انتهای غربی روستا همان دبستان دوره ابتدایی من بود و دیوار به دیوارش خانه آقای شیخ. که آن زمان تازه شیخ شده بود و مردم روستا برای خانه ای بنا کرده بودند. هنوز روستای بهلول آباد کنونی اندک جان پناه هایی در دو بخش جدا از هم در غرب روستا بیش نبودند که ما به آنها می گفتیم ؛ ملّه. رو به قبله که می رفتی ،مله بهلولیا سمت راست بود و مله بارانیا سمت چپ.

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

چلیم دیروز بنا به ضرورت کرکر چلیم قسمت شد. مدتهاست از تنگی نفس و بیماری آسم رنج می برم . دوستی توصیه کرد که چلیم نعناع بکش . در تقویت و توسعه ریه ها کمک می کند. شاید بهبودی نسبی نصیب شود . بنا به توصیه چلیمی حاضر شد و چند کری از آن زدم .بی تاثیر نبود. ولی بلافاصله مادرم را به یاد چاربیتی های قدیم انداخت. چلیم گفتا که کرکر می کنم من صدا مانند بلبل می کنم من مرا بردند به مجلس زنانه نگاه بم خرمن گل می کنم من ******** چلیم گفتا که من کرکر صدایم به دست دخترای

برچسب: نویسنده: حامد کاظمیان تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:38

صفحه بندی